عبدالرحیم سلیمانی اردستانی کیست؟ | روحانی شیعه با ادعای عجیب درباره شهادت حضرت زهرا (س) و سابقه زندان در سال ۸۸

رویداد۲۴| عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، روحانی، استاد دانشگاه مفید و عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم است که حالا به عنوان یکی از چهرههای مناظره اخیر در برنامه آزاد مورد توجه کاربران شبکههای اجتماعی قرار گرفته است.
ماجرا از این قرار بود که پس از اظهار نظر جنجالی سلیمانی اردستانی در یکی از شبکههای تلویزیونی اینترنتی و تشکیک در شهادت حضرت زهرا (س) و آزار و اذیت نسبت به ایشان پس از رحلت پیامبر اسلام، تعدادی از علما و روحانیون اعلام آمادگی کردند در مناظرهای به این شبهات پاسخ دهند.
بیشتر بخوانید:
ببینید| پاسخ تند شیخ حسین انصاریان به اظهارات عبدالرحیم اردستانی درباره شهادت حضرت زهرا (س)
حامد کاشانی خطیب مشهور تهرانی در متنی که در شبکه ایکس منتشر شد اعلام کرد به شرط رعایت موازین اخلاقی و تمرکز بر موضوع آماده مناظره است. رسانه «آزاد» در اطلاعیهای رسمی اعلام کرد که مناظرهای میان آقایان حامد کاشانی و عبدالرحیم سلیمانی اردستانی با محوریت «مظلومیت و شهادت حضرت زهرا (س)» برگزار خواهد شد. این مناظره بناست بهصورت زنده در روز یکشنبه ۹ آذر، ساعت ۱۲ ظهر پخش شد و طی مدت کوتاهی به یکی از پربازدیدترین مطالب تبدیل شد. شبکههای اجتماعی از اینستاگرام و تلگرام تا توئیتر و یوتیوب پر شد از برشهای صحبتهای این دو چهره در این مناظره.

سلیمانی اردستانی اگرچه در این مناظره اظهارات خود را تکرار کرد، اما به اذعان مخاطبان و کسانی که به تماشای این برنامه نشستند او در مقابل حامد کاشانی استدلال و ادله تاریخی و تحلیلی قوی برای اثبات اظهاراتش را نداشت و صحبت هایش از انسجام کافی برای اقناع مخاطب برخوردار نبوده است. در مقابل به نظر میرسد حامد کاشانی با تسلط بر بحثهای تاریخی توانسته دست برتر را در این مناظره داشته باشد.
عبدالله عبداللهی سردبیر خبرگزاری تسنیم طی یادداشتی درباره حواشی مناظرهی حامد کاشانی و سلیمانی اردستانی با موضوع «شهادت حضرت زهرا» در اینباره در یادداشتی در این خبرگزاری نوشته است: «چرا در عنوان گفتیم که تکلیف مناظره در چند دقیقه اول مشخص شد؟ علت آن بود که اساساً روایتی که آقای اردستانی تعریف میکرد و بر مبنای آن چنین استنتاجی را نتیجه میگرفت، اساساً موضوع بحث نبود و آقای حامد کاشانی چندین بار عنوان کرد که سند این روایتی که میگویی کجاست؟ در واقع، جناب اردستانی علیرغم اینکه میگفت تخصصی در تاریخ ندارد، یک یا دو روایت تاریخی را مدنظر قرار میداد، آن هم بدون اینکه بگوید چه کسی گفته اینها دقیقاً همان جزئیاتی است که همه به آن باور دارند؟ و ثانیاً با استناد به اینها میگفت که این روایتها با عدالت امیرالمومنین علیهالسلام نمیتواند انسجام و سازگاری داشته باشد!»
اظهارات عجیب سلیمانی اردستانی در میانه مناظره دینی پیرامون شهادت حضرت زهرا(س) درباره اعدامهای تابستان ۶۷
سلیمانی اردستانی به صورت کلی به دلیل ادعای تشکیک در شهادت حضرت زهرا (س) این روزها مورد انتقاد و نقد روحانیون قرار گرفته است تا جایی که حامد کاشانی در ابتدای این مناظره تاکید میکند که مساله شهادت حضرت زهرا برایش ناموسی است.
سلیمانی اردستانی در بخشی از این مناظره در اثبات اظهارات پیشین خود میگوید که «من اصلا قبول ندارم ابوبکر مخالفان خود را کشته است. ابوبکر خلیفه پیامبر است. ابوبکر یک دانه از مخالفان خود را شکنجه نکرده و نکشته است. محال است! حکومتی به نام دین تشکیل شود و مخالف خود را بکشد؟! در مورد خود حکومت دینی ۴۰ سال گذشته در اینجا، اینها که در مورد سال ۱۳۶۷ دروغ است».
حامد کاشانی در این بخش مناظره مکررا میگوید نباید از بحث خارج شود و حدیثی در تایید اظهارات خود مبنی بر کشتن مخالفان توسط ابوبکر بیان میکند. کاشانی با ذکر احادیث مختلف اظهارات سلیمانی اردستانی را رد میکند.
عبدالرحیم موسوی کیست؟ از تدریس در دانشگاه مفید تا بازداشت در سال ۱۳۸۸
عبدالرحیم موسوی متولد سال ۱۳۳۸ است و سال هاست که در دانشگاه مفید قم تدریس میکند. او در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ مدتی بازداشت شد.
درسنامه ادیان ابراهیمی، مسیحیت: ویراست جدید، کتاب مقدس: ویراست جدید، ادیان ابتدایی و خاموش، ادیان زنده جهان (غیر از اسلام)، درآمدی بر الاهیات تطبیقی اسلام و مسیحیت، اسطوره تجسد خدا (ترجمه) و سرشت انسان در اسلام و مسیحیت از جمله آثار اوست.
اظهارات سلیمانی اردستانی درباره دولت اسد و مساله فلسطین
سال گذشته بعد از سقوط دولت اسد در سوریه سلیمانی اردستانی و عباس نبوی مناظرهای در رسانه دیدار نیوز داشتند.
سلیمانی اردستانی در این مناظره به شدت از حکومت اسد و حضور نظامی ایران در این کشور انتقاد میکند.
او در بخشی از این مناظره درباره موضوع فلسطین نیز گفته است: «حتی نسبت به بدترین دشمن هم باید عادلانه سخن گفت. جمهوری اسلامی خودش پذیرفته بود که شعارها یک چیزی است و آنچه که رسماً در مجامع بین المللی پذیرفته شده چیز دیگری است و اصولاً نباید دلسوزتر از مردم فلسطین باشیم. تجاوزگری اسرائیل بی شمار است و کاملاً اشغالگر و متجاوز است، اما شعار محو اسرائیل به نفع اسرائیل تمام میشود. شعار نابودی اسرائیل یعنی جنگ همیشگی و بی پایان و کسی که این شعار را میدهد نمیتواند در جنگ دیپلماتیک شرکت کند. گفته میشود مبارزه دیپلماتیک معلوم نیست زود به نتیجه برسد. سخن این است که ممکن است چنین باشد، اما راه نظامی هم هزینه سنگین دارد و هم هرگز به نتیجه نمیرسد».
انتقاد از اظهارات سلیمانی اردستانی درباره قیام امام حسین (ع)
در تیرماه ۱۴۰۳ دیدار نیوز گفتوگویی با عبدالرحیمسلیمانی اردستانی با موضوع "کنش امام حسین؛ عقلایی یا دستور خاص" در ایام محرم انجام داد و این گفتوگو بهانهای شد تا جوادعلاءالمحدثین استاد دانشگاه نقدی به صحبتهای سلیمانی اردستانی داشته باشد.
به اعتقاد سلیمانی وظیفه همیشگی یک نبی و امام اصلاح است و البته این وظیفهی دائمی با حکومت، حکمرانی و تصدی قدرت فرق دارد. امر حکومت مربوط به مردم است؛ و نه پیامبر و نه امامان، هیچیک ولایت سیاسی از طرف خدا نداشتند بلکه این مردم هستند که ولایت سیاسی/ قدرت سیاسی و حکمرانی میدهند؛ لذا مشروعیت حکومتها فقط با اقبال مردم است؛ و با این مقدمات فکری است که سلیمانی به واقعه کربلا تبیینی کاملاً عقلایی و بر مبنای دادهها و فکتهای عینی دارد، تبیینی که هر عاقل مصلحی نیز در آن وضعیت همانگونه رفتار میکرد که امام انجام داد و برای همین هم در تحلیل از تمسک به الهامات و دستورات خاص خودداری میکند.
جواد علاءالمحدثین عضو هیات علمی دانشگاه آزاد چند روز بعد از همین منظر به نقد مبانی اسلام شناسی و شیعه شناسی سلیمانی اردستانی پرداخت و گفت: «قبل از اینکه امام شناسی ایشان نقص داشته باشد، در بیان خدا شناسی ایشان نقص وجود دارد. تعریف سلیمانی از امامت بسیار نازل است و به همینجهت نیز به اینجا میرسد که امام حسین ممکن است در کربلا خطا کرده باشد».
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی و شجاعت اندیشیدن
در تاریخ اندیشه دینی، همواره لحظاتی وجود دارد که پارادایمهای سنتی دیگر قادر به پاسخگویی به پرسشهای زمانه نیستند. در این لحظات بحرانی، متفکرانی ظهور میکنند که نه برای تخریب دین، بلکه برای نجات جوهر آن، دست به شالودهشکنی فرمهای کهنه میزنند. در ایرانِ امروز، عبدالرحیم سلیمانی اردستانی نماینده چنین لحظهای است. او نه یک روشنفکر سکولار است که از بیرون به دین مینگرد، و نه یک سنتگرای محض که چشم بر واقعیتهای جهان مدرن بسته باشد. او مجتهدی برخاسته از دلِ حوزه علمیه قم و استادی در دانشگاه است که با تسلط بر میراث کهن اسلامی و الهیات مدرن مسیحی، پروژهای بلندپروازانه را آغاز کرده است: «مهندسی مجدد ایمان شیعی».
اهمیت اردستانی فراتر از جنجالهای رسانهای اخیر پیرامون مناظرات تاریخی است. او نماد یک گذار معرفتشناختی است؛ گذار از دینی که تنها بر «نقل و روایت» تکیه دارد، به دینی که میخواهد «عقلانی، منسجم و سیستماتیک» باشد. این مقاله تلاشی است جامع برای واکاوی پروژه فکری او. ما میخواهیم نشان دهیم که چرا او به سراغ «الهیات سیستماتیک» رفت؟ این دانش چه ابزارهایی به او داد؟ و چگونه او با استفاده از این ابزارها، به دفاعی نوین و جسورانه از دین در برابر امواج سهمگین مدرنیته و نقد تاریخی برخاسته است؟ خواننده در این نوشتار درمییابد که آنچه مخالفان به عنوان «بدعت» یا «تناقض» میبینند، در واقع تلاشی عالمانه برای آشتی دادن «خدا» با «عقل» در قرن بیست و یکم است.
آناتومی یک گسست؛ چرا فقه کافی نیست؟
برای درک اینکه چرا اردستانی مسیری متفاوت از همقطاران حوزوی خود برگزید، ابتدا باید «بستر مسئله» را بشناسیم. در سنت حوزوی ما، دانش «فقه» (علم احکام و شریعت) جایگاه پادشاهی دارد. فقیه کسی است که با روشی دقیق و موشکافانه، تلاش میکند از دلِ هزاران روایت و آیه، حکم خدا را استخراج کند. این روش که به آن «اجتهاد سنتی» میگویند، قرنهاست که کارکرده و نیازهای جامعه مؤمنان را پاسخ داده است. اما این روش، یک ویژگی ذاتی دارد که در جهان مدرن به پاشنه آشیل آن تبدیل شده است: «اتمیستیک» یا «ذرهنگر» بودن.
فقه اتمیستیک یعنی چه؟ یعنی فقیه به هر مسئله به عنوان یک پرونده مستقل نگاه میکند. او وقتی میخواهد حکم «ارتداد» (تغییر دین) را بررسی کند، به سراغ روایات مربوط به ارتداد میرود. اگر سند آن روایات صحیح باشد، فتوا میدهد که مرتد باید اعدام شود. در این لحظه، فقیه معمولا از خود نمیپرسد که «آیا این حکم با حکم دیگری که در قرآن درباره آزادی انسان (لا اکراه فی الدین) آمده، سازگار است؟» یا «آیا این حکم با تصویری که کلام اسلامی از خدای رحمان ارائه میدهد، همخوانی دارد؟». فقه، جزیرهای عمل میکند.
اردستانی دقیقا همین نقطه را هدف گرفت. او که سالها در دانشگاه مفید با مباحث حقوق بشر و فلسفه دین درگیر بود، دریافت که این جزیرهای بودن، باعث ایجاد «شکافهای عظیم» در پیکره دین شده است. دیندار امروزی دچار نوعی اسکیزوفرنی (دوگانگی) شده است: از یک سو در نماز میخواند که خدا «ارحم الراحمین» است، و از سوی دیگر در رساله عملیه میخواند که همین خدای مهربان دستور داده برای گناهی مانند تغییر عقیده، انسان را بکشند.
اردستانی به این نتیجه رسید که با ابزار «فقه» نمیتوان این شکاف را پر کرد، چون فقه ذاتاً برای «سیستمسازی» طراحی نشده است. او به ابزاری نیاز داشت که بتواند از بالا به دین نگاه کند و قطعات پازل را طوری کنار هم بچیند که تصویر نهایی، زیبا، عقلانی و بدون تناقض باشد. این ابزار گمشده، چیزی نبود جز «الهیات سیستماتیک» (Systematic Theology).
اردستانی برای یافتن این ابزار، مرزهای جغرافیایی و مذهبی را درنوردید و به سراغ سنت غنی الهیات مسیحی رفت. او با ترجمه کتاب «درآمدی به الهیات نظاممند» اثر متکلم بزرگ آلمانی، ولفهارت پاننبرگ، و نگارش مقدمهای مفصل بر آن، تلاش کرد این دانش نوین را بومیسازی کند. اما الهیات سیستماتیک چیست و چرا برای اردستانی تا این حد حیاتی است؟
بحران حقانیت و ضرورت انسجام
در دوران پیشامدرن، مردم دین را میپذیرفتند، چون «مراجع اقتدار» (کلیسا، حوزه، پادشاه) میگفتند که حقیقت همین است. اما در دوران مدرن، با رشد علم تجربی و فلسفههای انتقادی، دیگر کسی با «تشر» قانع نمیشود. انسان مدرن میپرسد: «چرا باید باور کنم؟».
اردستانی در مقدمهاش توضیح میدهد که الهیات سیستماتیک پاسخی به این وضعیت است. وظیفه این دانش، اثبات «حقانیت» (Truth) آموزههای دینی در دادگاه عقل عمومی است. اما چگونه؟ پاسخ اردستانی کلیدی است: با معیار «انسجام» (Coherence).
در این دیدگاه، دین یک مجموعه از دستورات پراکنده نیست، بلکه یک «سیستم معنایی» است. مثل یک ساختمان، همه اجزای آن باید با هم تراز باشند. اگر ستونهای ساختمان (اصول اعتقادی مثل عدالت خدا) با سقف آن (احکام فقهی) تراز نباشند، ساختمان فرو میریزد.
اردستانی میگوید: ما نمیتوانیم در قرن بیست و یکم، خدایی را تبلیغ کنیم که در «نظریه»، عادل و حکیم است، اما در «عمل»، احکامی صادر میکند که با عقل فطری و وجدان اخلاقی بشر در تضاد است. الهیات سیستماتیک به ما این شجاعت را میدهد که بگوییم: «هر جا تناقضی دیدید، شک نکنید که در فهم متن اشتباه کردهاید، چون حقیقت نمیتواند متناقض باشد».
تبارشناسی الهیات مدرن: از فرار تا حمله
اردستانی در تحلیل عمیق خود در مقدمه کتاب، نشان میدهد که چرا او مدلِ پاننبرگ را انتخاب کرده است. او تاریخ الهیات مسیحی در دو قرن اخیر را مرور میکند تا به ما بگوید راه درست کدام است.
او توضیح میدهد که در قرن ۱۹ و ۲۰، باستانشناسان و مورخان شروع به کاوش در کتاب مقدس کردند و گفتند: «بسیاری از داستانهایی که شما باور دارید (مثل طوفان نوح یا معجزات عیسی)، شواهد تاریخی ندارند». این موج که به «نقد تاریخی» معروف شد، کلیسا را لرزاند. متکلمان بزرگ آن زمان مثل «کارل بارت» و «رودلف بولتمان» ترسیدند. آنها برای اینکه ایمان را نجات دهند، گفتند: «اصلا تاریخ مهم نیست! دین درباره وقایع گذشته حرف نمیزند، دین درباره تجربه درونی و احوالات شخصی شما حرف میزند». آنها دین را از دنیای واقعی (عینیت) به دنیای ذهن (ذهنیت) بردند و درِ آن را قفل کردند تا دست مورخان به آن نرسد.
اما اردستانی، همصدا با پاننبرگ، این روش را «بزدلانه» میداند. او مینویسد: اگر دین فقط یک حس درونی باشد، چه فرقی با توهم یا ذوق هنری دارد؟ اگر خدا واقعاً وجود دارد، باید در همین دنیای واقعی و در همین تاریخ واقعی اثر گذاشته باشد.
اردستانی از پاننبرگ ایده «وحی به مثابه تاریخ» را وام میگیرد. او میگوید: ما نباید از تاریخ فرار کنیم. ما باید نشان دهیم که دین ما، بهترین توضیح برای تاریخ بشر است. ما باید نشان دهیم که اگر دنیا را با عینک دین ببینیم، همه چیز (از کیهانشناسی تا اخلاق) معنا پیدا میکند.
کاربرد این سلاح در زمین تشیع
حالا تصور کنید اردستانی با این سلاح قدرتمند (الهیات سیستماتیک پاننبرگی) به سراغ سنت شیعی آمده است. او دیگر یک فقیه معمولی نیست که دنبال سند حدیث بگردد. او یک «معمار سیستم» است.
او نگاه میکند و میبیند در ساختمانِ سنتیِ فهمِ دین، ترکهایی وجود دارد. مثلا میبیند که ما اصلی داریم به نام «عدالت خدا» (که فونداسیون ساختمان است)، اما در طبقات بالا، احکامی داریم مثل نابرابری حقوقی شدید یا خشونتهای مذهبی.
یک فقیه سنتی میگوید: «خب، روایت داریم، پس باید تعبداً بپذیریم». اما اردستانیِ سیستماتیک میگوید: «امکان ندارد! این حکم با فونداسیون (عدالت) نمیخواند. پس یا روایت جعلی است، یا تاریخ مصرفش تمام شده، یا ما بد فهمیدهایم».
این رویکرد، به او قدرتی میدهد که بتواند بگوید: «در فقه صدها حکم داریم که خلاف عقل و قرآن است». این جمله برای کسی که منطق او را نداند، کفرآمیز است؛ اما برای کسی که منطق سیستماتیک او را بفهمد، عینِ دفاع از قداست و حکمت خداوند است. او میخواهد دامن کبریایی خدا را از احکامی که شایسته شأن او نیست، پاک کند. این بزرگترین خدمت یک متکلم به دین است.
معمای تاریخ؛ وقتی «معنا» بر «واقعه» پیروز میشود
اگر فصل پیشین به نبرد اردستانی با احکام فقهی اختصاص داشت، این فصل به میدانی دشوارتر و لغزندهتر میپردازد: میدان «تاریخ مقدس». برای شیعیان، تاریخ صرفاً مجموعهای از وقایع گذشته نیست؛ بلکه تاریخ، هویت است. عاشورا، غدیر و فاطمیه، ستونهای خیمه تشیع هستند. هرگونه پرسش درباره این وقایع، نه به عنوان یک بحث علمی، بلکه به عنوان تلاشی برای فروریختن این خیمه تلقی میشود. اردستانی با ورود به این میدان مینگذاری شده، شجاعتی را به نمایش گذاشت که کمتر متفکری در دهههای اخیر داشته است.
مناظره جنجالی او پیرامون وقایع تاریخیِ شهادت حضرت زهرا، نقطهای بود که بسیاری آن را «شکست» یا «تناقض» نامیدند. اما بیایید با عینکِ تحلیلیِ خودمان دوباره به صحنه نگاه کنیم. منتقدان میگویند: «شما که پیرو پاننبرگ هستید و میگویید دین باید تاریخی باشد، چرا در این مناظره گفتید من کاری به تاریخ ندارم؟». این نقد در ظاهر درست به نظر میرسد، اما یک نکته ظریف و حیاتی را نادیده میگیرد: تفاوت میان «تاریخ به مثابه سند» و «تاریخ به مثابه معنا».
اردستانی در آن مناظره، در حال انجام یک مانور الهیاتی پیچیده بود. او میدانست که اگر وارد بازی «بررسی سندی» شود، در هزارتوی روایات متناقض گرفتار خواهد شد و بحث به جایی نمیرسد. بنابراین، او سطح بحث را ارتقا داد. او گفت: بیایید فرض کنیم اصلا تاریخ ساکت است یا روایات متناقضاند. ما به عنوان شیعه، یک «معیار برتر» داریم و آن «شخصیت امام» است.
استدلال او این بود: ما علی را میشناسیم؛ نه فقط از طریق تاریخ، بلکه از طریق کلام و الهیات. ما او را «اسدالله» (شیر خدا)، مظهر غیرت و شجاعت میدانیم. حال اگر روایتی تاریخی به دست ما برسد که بگوید «به خانه او حمله شد و همسرش را زدند و او واکنشی نشان نداد»، ما با یک تعارض روبهرو هستیم. تعارض میان یک «گزارش تاریخی ظنی» و یک «اصل اعتقادی قطعی».
اردستانی در اینجا انتخابی کرد که هر متکلم عقلگرایی باید بکند: او «اصل اعتقادی» را بر «گزارش تاریخی» ترجیح داد. او گفت: من روایتی را که تصویر علی را مخدوش کند، نمیپذیرم، حتی اگر در کتب تاریخی آمده باشد.
این رویکرد، نه تنها فرار از تاریخ نیست، بلکه «پالایش تاریخ» است. او میخواهد تاریخ تشیع را از گزارههایی که با عقلانیت و عزت شیعی در تضاد است، پاکسازی کند. این همان کاری است که متفکری مانند رودلف بولتمان در مسیحیت انجام داد و نامش را «اسطورهزدایی» گذاشت. بولتمان گفت: مسیحیت نباید به داستانهای عجیب و غریب وابسته باشد، بلکه باید به پیام رهاییبخش مسیح تکیه کند. اردستانی نیز به زبان بیزبانی میگوید: تشیع نباید به روضههایی که سندیتشان محل تردید است و تصویر امام را تضعیف میکند وابسته باشد، بلکه باید به عدالتخواهی و عقلانیت علوی تکیه کند.
بنابراین، موضع او در مناظره، یک موضع «دفاعی» برای حفظ کرامت تشیع بود، نه یک موضع تهاجمی برای انکار آن. او میخواست بگوید: هویت ما آنقدر غنی است که نیازی به روایتهای ضعیف ندارد.
چرا باید از اردستانی دفاع کرد؟
شاید بپرسید چرا این بحثهای فنی برای ما مهم است؟ چرا باید نگران سرنوشت پروژه فکری یک استاد دانشگاه باشیم؟ پاسخ این است که پروژه اردستانی، تنها راهِ باقیمانده برای نجاتِ «دینداریِ اخلاقی» در ایران امروز است.
ما در زمانهای زندگی میکنیم که نسل جدید، با سرعتی سرسامآور در حال فاصله گرفتن از قرائتهای سنتی دین است. جوان امروزی که با مفاهیم حقوق بشر، برابری جنسیتی و آزادی عقیده بزرگ شده است، وقتی با احکام خشن فقهی یا روایتهای تاریخیِ عقلستیز مواجه میشود، دو راه بیشتر ندارد: یا دین را کلاً کنار بگذارد (که آمارها نشان میدهد بسیاری چنین کردهاند)، و یا دچار نفاق و دورویی شود.
اردستانی «راه سوم» را پیشنهاد میکند. او میگوید: لازم نیست دین را دور بیندازید؛ دین گوهر نابی دارد که زیرِ گرد و غبارِ قرنها سنتِ بشری پنهان شده است. بیایید با برسِ «الهیات سیستماتیک» و «نقد تاریخی»، این گرد و غبار را پاک کنیم.
دفاع از اردستانی، دفاع از این امکان است که:
- میتوان مسلمان بود و به حقوق بشر باور داشت؛ چون احکام ضد حقوق بشر، ذاتی دین نیستند، بلکه رسوبات تاریخیاند که با سیستمِ عدالتمحور اسلام در تضادند.
- میتوان شیعه بود و عقلانی اندیشید؛ چون تشیع واقعی، مکتب عقل و عدل است، نه مکتب پذیرش دربست هر روایتی که بر سر منابر خوانده میشود.
- میتوان دیندار بود و با جهان مدرن گفتوگو کرد؛ چون دین اگر به درستی (یعنی سیستماتیک) فهمیده شود، نه تنها با علم و عقل نمیجنگد، بلکه به آنها معنا میبخشد.
هزینههای عبور از خط قرمز
طبیعی است که چنین پروژه بزرگی، بیهزینه نخواهد بود. تاریخ تفکر بشر نشان داده است که هر کس بخواهد «بتهای ذهنی» یک قوم را بشکند، با سنگاندازی مواجه خواهد شد. واکنشهای تند به اردستانی، از تکفیرهای ضمنی تا فشارهای سیاسی و حتی انتقادات دوستان اصلاحطلبش، همه و همه نشاندهنده یک واقعیت است: او دست روی «نقطه حساس» گذاشته است.
او جرات کرده است بپرسد: «آیا ایمان ما به تاریخ وابسته است یا به حقیقت؟». نهادهای سنتی که قدرت و مشروعیت خود را از حفظِ همین روایتهای تاریخی میگیرند، طبیعتاً احساس خطر میکنند. اما حقیقت این است که جنسی که اردستانی عرضه میکند، تنها کالایی است که در بازار اندیشه آینده خریدار خواهد داشت.
نسل فردا، خریدار تعبد نیست؛ خریدار معناست. خریدارِ انسجام است. خریدارِ دینی است که وقتی آن را میپذیرد، مجبور نباشد عقلش را پشت در بگذارد. اردستانی در حال معماریِ چنین دینی است. ممکن است امروز صدایش در هیاهوی تکفیرها گم شود، و ممکن است خودش در بیان برخی جزئیات دچار لکنت شود، اما مسیری که او باز کرده است، کورشدنی نیست.
او به ما آموخت که «الهیات» فقط یک رشته دانشگاهی نیست؛ بلکه یک «سنگر» است. سنگری که در آن میتوان پناه گرفت و از ایمان در برابر هجومِ بیمعنایی و تحجر دفاع کرد. دفاع از عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، دفاع از حقِ اندیشیدن، دفاع از کرامتِ عقل، و در نهایت، دفاع از آیندهای است که در آن دین و مدرنیته نه به عنوان دو دشمن، بلکه به عنوان دو بال برای پرواز انسان، در کنار هم قرار میگیرند. این پروژهای است که ارزشِ جنگیدن و هزینه دادن را دارد.
انتقاد آیتالله سبحانی از انتشار مناظره سلیمانی اردستانی و کاشانی
اگرچه مناظره سلیمانی اردستانی و کاشانی واکنش های زیادی را برانگیخت اما عدهای هم به اصل انتشار چنین برنامهای انتقاد کردند. آیت الله سبحانی یکی از این افراد بود. وی گفت: امروز در شرایطی قرار داریم که زنان و کودکان مسلمان در غزه، چه نظامی و چه غیرنظامی، قربانی جنایات آشکار میشوند و میلیاردها مسلمان تنها نظارهگر این فاجعه هستند؛ در چنین وضعیتی، طرح مسائل اختلافبرانگیز اقدامی درست و عقلایی نیست.
به گفته آیت الله سبحانی؛ این شبهات تازگی ندارد و دههها پیش نیز در برخی کشورها مطرح شده بود و پاسخهای مستند و علمی به آن داده شده است. کتاب «الحجة الغراء علی شهادة فاطمة الزهرا (س)» اثری جامع در پاسخ به این شبهات است که مستندات آن از منابع معتبر اهل سنت گردآوری شده است.



فتنه گر
فکرمیکنم به بازی های رسانه ای راه انداخته باید عمیقتر نگاه کرد، مبادا جریان هایی موازی با این فرد شروع ب فعالیت در عرصه های دیگر درکشور کند
کوچکتر از اون هست خودش و انحرافاتش ک ترویج میداکند درحال حاضر
اما اگر موسسات فرهنگی روی نسل های جدید قوی کارنکنند درکنار هجمه ای ک از خارج ازکشور فرهنگ اسلامی و ایرانی مون رو هدف گرفته، اینها بعدا مجموعا مشکل ساز میشود
اثر سینرژیک چند دارو .. اینجا شاید چندتا سم !
این رو نمیدونستید نیت اون گماشته ها دستگیری و تسلیم امیرالمومنین برای بیعت اجباری بوده ویا قصد جان امام کردن درصورت مخالفت، باحمکتی بود که رسول اکرم پیش از رحلت به ایشان فرمودند علی جان پس از من بقای اسلام به سکوت تو بستگی دارد.. همه ائمه (که حجت خداوند بر همه افریدگان اعم از انس! بوده اند )امتحانات ویژه ای داشتند
درقرن ۲۱ میدونیم که تنها علم نیست بلکه عنوان جدید شبه علم نیز ب فرهنگ عامه وارد شد، فراروانشناسی درکنار روانشناسی در امریکا داره بکارگرفته میشه اونوقت صحبتای مردم ما هوش از سر ادم میبره
ولی *اگر خدا بخواهد عدو شود سبب خیر *
احسنت به آقای کاشانی.
وای از این آخوندهای فاسد چقدر ضربه میخوریم
این مرد واقعا درس دین اسلام وتشیع خونده؟؟یا درس ضد دین
این تفکر ربطی به جناح سیاسی نداره واقعا ریشه اصلی دین روزیر سوال برده
هرکه با آل علی( علیه السلام ) در افتاد ور افتاد.
حالا هی برای اولی و دومی و سومی اربابان اصلاح طلبت دم تکون بده.
بر دشمن مرتضی علی (ع) لعنت
شیخ انصاریان هم خوب جوابشو داد
خدایا حسن عاقبت روزیمان بگردان.دست و پا زدن شیطان لعین در تسلط بر افکار و وبه تدریج بر قلوب نتیجه ای جز گمراهی نداره خدایا به تو پناه میبریم
توجه به حدیث رسول مکرم اسلام جای تامل داره:فرمودند امت من در آخر الزمان ۷۳ فرقه میشوند که فقط یک گروه برحقن...
با یک حساب و کتاب ساده میشه تعداد خروجی ها رو حساب کرد.....خدایا به تو پناه میبریم
چه برسد که حضرت زهرا س هم بازویش را شکستن و هم پهلویش و هم فرزندش سقط شد و خونریزی شدید کرد
پس کشته شد و شهید شد
لعنت بر قاتلین دختر پیامبر ص
آمین
انگاربرگشتیم برقرن ماقبل تاریخ
اینهایی که به ظاهر علم دارند از قبل ازتاریخ هم بی سوادتر
اطلاعات به روز میشه ولی شماها آدم هم نمیشوید چه برسه به روز شدنش
انگار افرادی به ظاهر اسم آدم گرفتند،درواقع ازحیوان هم پست ترند
لعنت برتو وامثال تو
پخش جمله من اصلا قبول ندارم که دلیل نیست.
حالا که یه روحانی شیعه منطقی صحبت میکند هم عاقلانه فکر نمیکنید و او را وهابی در لباس شیعه می خوانید
التماس تفکر
خدا ازتون نگذره که دین مردم رو ازشون گرفتید جوونهامون رو از خدا دور می کنید و به نابودی می کشیدید خدا دنیا و آخرتتون رو ازتون بگیره که اظهار نظر شخصی در مورد دین میکنید و هر چیزی به ذهنتون میاد بر زبان میارید.
یه جایی شنیده بودم ۱۴۰۰ سال پیش مردند ...
فک کنم شیشه میزنید که درباره ۱۴۰۰ سال پیش دارید بحث میکنید ...
چون حسن عاقبت نه به رندی و زیرکی است
آن به که کار خود به عنایت رها کنند
بخوانیم شبانروز دعای عدیله را و تقاضای باور مستقیم بی انحراف نماییم .
وقایع ۱۵۰۰ سال پیش چه ربطی داره به حال حاضر
علیهم السلام تا به ابد لعنت
بر منکرین شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تا به قیامت لعنت
این همه سینه چاک کردن به شیعه علی بودن امااافاقد سیرت علی داشتن در عدالت چه حقانیتی به ارمغان میاورد..
داد وقال باید بر رهرووو مولا علی ومولا حسین باشد
روضه بی حاصل وداد قیل پاکت به جیب مداح چه درد دوااا کند..از حال وزار....
اسلام علیک یا فاطمه الزهرا
کار به جایی رسیده که به ساحت مقدس حضرت صدیقه طاهره توهین میکنی بیسواد ملعون
این آخوند احمق باید خلع سلاح بشه.
نفرین بر تو
امیرالمؤمنین ع فرمودن شیعه باید زرنگ و باهوش باشد باهوش
....این بحثا مال۱۴۰۰سال پیش، چ ربطی ب الان داره و....تاحالا ب این فک کردین ک هویت ما چیه؟
بنده خدا
هویت نا از همون ۱۴۰۰سال پیش شکل گرفت
الان خود شما، چرا وهابی نیستی، داعشی نیستی؟؟چرد کلیسا و کنیسه نمیری؟؟؟؟ چرا دنبال اهورا مزدا و ...نیستی؟
چرا عاشق امیرالمومنینی؟ دوستشون داری و سعی میکنیم هرچه بیشتر نزدیکتر ب اخلاق و آداب و شجاعت و علم و مردانگی و عدالت اونحضرت بشیم؟
اینا چیزی جز هویت ماست؟؟؟؟؟؟
هویتها ۱۴۰۰سال پیش شکل گرفت
براهمین انقدررمهمه اون زمان چون ب الان مربوطه
اما ۱۴۰۰سالپیش یکعده اومدن و حقیقت رو منحرف کردن و تا قیامت، هویت یکعالمه ازآدمها رو تغییر دادن
خائنهای واقعی
باید بشناسیمشونو بدونیم چکارایی کردنو چ اتفاقاتی اون موقع افتاده
و این از همه چی مهمتره
چون ی جورایی تعیین سرنوشت و هویت آدمها بوده
وقتی آدم میمیره روحش نزد خدا برمیگرده یا حضرت علی
داخل قبر خدا به تو رحم میکنه یا حضرت علی بهت رحم میکنه
هنگام نماز خواندن خدا رو پرستش میگنید یا حضرت علی
تعصب رو بزاریم کنار یکبار واقعیتانه به آخرتمون فکر کنیم
خودمون از حضرت علی بت ساختیم
هنگام شهادتین اسمی از حضرت علی نمیگیم اما استفر الله حضرت علی رو جای الله و پیامبر اسلام(ص) گذاشتیم
فقط وجودشون ازین جهت مفیده که راه حق و باطل در دنیای امروز رو به وضوح نشون بدن
یادتون میاد میگفتیم فتنه ۸۸
بعضی میگفتند نخیر جنبش ۸۸!!!
اینم صاحبان فتنه
معلوم نیست دستشان در دستان شیطان است؟؟
(نام : غلام غلام مرتضی علی علیه السلام )
ایشون با این پرت و پلاها داره با نظام تسویه حساب می کنه.
دست پرورده منتظری که با قاتلان این ملت و اهل بغی هم کاسه بود بیش از این انتظاری نیست.
خدا او را با همو محشور کند که امام فرمودند آقای منتظری من شما را در قعر جهنم می بینم.